حامد هاتف
پرسش هاي شش گانه ما از اهالي فرهنگ اينها بودند؛ 1- مهم ترين آثار منتشر
شده در سال گذشته، 2- بهترين خواننده ها، 3- پروژه هاي پيش رو (اعم از
تاليف و ترجمه)، 4- اولويت مطالعاتي 5- پيشنهاد آثاري براي مطالعه و در
نهايت، 6- مهم ترين رويدادهاي فرهنگي کشور طي سال 86. برخي چون شمس
لنگرودي به سوال پاياني پاسخ نگفتند و برخي چون کيانيان از پيشنهاد دادن
خوش شان نمي آمد. به هر حال، اين کليشه و اين تکرار، نوعي زير و رو کردن و
خانه تکاني کارنامه حوزه نشر توسط متخصصان هر حوزه است، و اي کاش هر 60
بزرگي که با آنها تماس گرفته شد، به اين پرسش ها پاسخ مي دادند. به اميد
سال هاي آينده.
---
حامد فولادوند و روايتي ديگر از نيچه

حوزه
هاي مطالعاتي من بيشتر ادبيات، اسلام شناسي و ايران شناسي و اصولاً به
زبان فرانسه است. آثار فارسي که مطالعه مي کنم، معمولاً کتاب هايي هستند
از دوستان و همکاران که لطف مي کنند و براي مطالعه و اظهارنظر براي بنده
نيز مي فرستند. بنابراين از ميان آثار فارسي که در سال 86 موفق به مطالعه
آنها شده ام، مي توانم از «مرگ قسطي» اثر سلين به ترجمه دوست خوبم مهدي
سحابي نام ببرم و ترجمه يي از رضي هيرمندي از سيلور استاين. همچنين خانم
حوريه رازاني ترجمه يي از «افسونگر» هسه انجام داده اند که آن را هم
خوانده ام. کتاب ديگر، کتابي است پژوهشي با عنوان «تفسير مايکل بري بر هفت
پيکر نظامي» ترجمه آقاي جلال علوي نيا که ترجمه خوبي بود. مايکل بري هم يک
امريکايي فرانسه زبان است که به فرانسه مي نويسد. اين کتاب را نشر ني
منتشر کرده است. «فرهنگ شيطان» به ترجمه رضي هيرمندي هم از کتاب هاي جالبي
بوده که خوانده ام. ديگر، مجموعه گفت وگوهايي با دکتر فرهاد خسروخاور است
که توسط محسن متقي انجام شده و البته به زبان فرانسه است. دکتر فرهاد
خسروخاور از هم دوره ها و هم کلاس هاي بنده و جامعه شناسي برجسته هستند که
در فرانسه تدريس مي کنند. از آثار ديگر به زبان فرانسه، مي توانم از آثار
کرين و نيز، «نقاشي و هنر»، اثر توماس برنار نام ببرم. البته از آنجا که
به دليل نوع کارم بيشتر گرفتار ترجمه ام، کمتر به مطالعه منظم آثار فارسي
زبان مي رسم. با اين حال، آقاي روبين پاکباز هم که از دوستان خوب من
هستند، محبت مي کنند و آثارشان را براي بنده ارسال مي کنند. آخرين کتابي
که از ايشان خواندم «پومپون» در معرفي يک مجسمه ساز فرانسوي بود. به هر
حال فرصت رمان خواندن چنداني ندارم. بيشتر مقالات و آثاري درباره نيچه مي
خوانم، به ويژه با توجه به پروژه هاي پيش رو. مطالعه برخي کتاب ها را هم
شروع و رها مي کنم چون هنوز وقتش نيست.مدت ها است درگير ترجمه مجموعه آثار
کربن هستم؛ مجموعه يي چهار جلدي با عنوان «اسلام ايراني» که بنده ترجمه دو
جلد نخست را برعهده دارم. همچنين به دليل علاقه زيادم به نيچه و با توجه
به همه آنچه در اين بيست و چند سال از او دستگيرم شده، تاليف کتابي را در
مورد او با عنوان «نيچه، موسيقي و عرفان» در دست دارم که قدري با بحث هايي
که در ايران، تا امروز درباره نيچه مطرح بوده، متفاوت است. درباره مطالعه،
واقعش را بگويم، بيشتر پيرو «هرچه پيش آيد خوش آيد» هستم. واقعاً برنامه
ريزي خاصي براي مطالعه ندارم. هرچند اين روزها به دليل تعهد به ناشران،
بيشتر مشغول اتمام پروژه هاي مختلف ترجمه و تاليف هستم. متاسفانه اين دو
سال اخير از لحاظ انتشار آثار و غربال آنها، به هيچ وجه با سال هاي گذشته
قابل مقايسه نيست. اميدوارم با نو شدن سال، تغيير و تحولي هم در نگرش و
معيارهاي مسوولان وزارت ارشاد ايجاد شود تا بتوان کتاب هاي بيشتر و متنوع
تري منتشر کرد و غربال اين چنيني در کار نباشد. به هر حال من طرفدار
تنوعم. ولي در بين همين کتاب هاي منتشر شده معتقدم که اتمام پروژه «فرهنگ
آثار» گام بزرگي بود. اين مجموعه بسيار مفيد و به دردخور است.
عبدالله کوثري؛ بايد بفهميم از کجاييم

در
حال حاضر مشغول ترجمه کتابي هستم از ميخاييل ايگناتيف که در واقع
زندگينامه آيزايا برلين محسوب مي شود. ترجمه اين کتاب نزديک دو ماه است که
آغاز شده ولي از آنجا که متن مفصلي است، احتمالاً ترجمه اش زمان زيادي
خواهد برد. حوزه مطالعاتي من، بيشتر بر دو اولويت ادبيات و تاريخ معاصر
ايران صد و پنجاه سال اخير متمرکز است. کتابي که در حال حاضر به دست گرفته
ام، «تجدد و تجددستيزي» اثر دکتر عباس ميلاني است که پيش از اين هم يک بار
آن را خوانده بودم. در زمينه ادبيات، اصولاً بر ادبيات امريکاي لاتين
متمرکزم. ولي غير از آن، بيشتر کلاسيک هاي غرب را از يونان تا قرن 19
اروپا مي خوانم، يا سعي مي کنم بازخواني کنم. در حوزه ادبيات معاصر، همان
طور که گفته شد، بيشتر بر امريکاي لاتين متمرکزم.پيشنهادي که همواره براي
مطالعه داشته ام، به ويژه براي جوانان، اين است که تاريخ صد و پنجاه سال
اخير ايران را به طور دقيق مطالعه کنند. معتقدم آگاهي از تاريخ معاصر براي
فردي که در حوزه ادبيات قلم مي زند، حتي از مطالعات ادبي مهم تر است. بايد
بفهميم از کجاييم. از اين رو با خاطري آسوده، دو کتاب «تاريخ 18 ساله
آذربايجان» و «تاريخ مشروطه»کسروي را پيشنهاد مي کنم. آثار جديدي نيز چون
کتاب هاي دکتر عباس ميلاني درباره تجدد ايراني منتشر شده اند که خواندني
اند.همچنين روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه از آثار جذاب در اين حوزه است.
در حوزه ادبيات غرب، مخاطب ايراني بايد کلاسيک هاي غرب را بخواند تا بفهمد
ادبيات غرب يعني چه. بنابراين پيشنهاد من در اين حوزه مطالعه تمامي آثار
سوفوکل، آشيل و اوريپيد، تولستوي، داستايوفسکي، چخوف، تورگنيف و ديگر
نويسندگان کلاسيک غرب است.
هوشنگ کامکار و بازسازي تم هاي انقلابي

مطالعات
من در سال 86، عموماً در حوزه موسيقي بوده اند. سلسله يي از کتاب هاي
انگليسي در اين حوزه و مطالعه دوباره «کنترپوان» اثر والتر پيستون که با
ترجمه بنده در سال جاري منتشر شد، مهمترين آنها بوده است. کتاب ديگري هم
به زبان انگليسي درباره موسيقي قرن بيستم و سريال ميوزيک خواندم. در کنار
مطالعات و تحقيقاتي درباره مولاناي بلخي پيشنهاد مطالعه خاصي نمي توانم
داشته باشم. کار سختي است. ولي به همه پيشنهاد مي کنم در سال جديد، جداً
از خريد کپي آثار، چه صوتي و چه تصويري پرهيز کنند. آثار مختلف در حوزه
موسيقي با هزينه هاي بسيار هنگفت توليد شده اند و آهنگسازان، در حال حاضر
شرايط بسيار دشواري دارند. چرا که با وجود سرمايه گذاري هاي زياد براي
توليد اثر، فروش غيرقانوني آن، بازگشت اصل سرمايه را نيز با خطر مواجه مي
کند. برنامه هاي بنده تا پايان سال 86 و سال آينده، تا حدود زيادي مشخص
است. مهمترين آنها انتشار مجموعه يي چهارگانه از سوييت سمفونيک هاي
چهارگاه، براي ارکستر سمفونيک، آواز و کر است که اجراي آواز آن را آقاي
شهرام ناظري بر عهده داشته اند. من اين مجموعه سوييت سمفونيک را براساس تم
هاي روزهاي ابتدايي انقلاب و در حال و هوا و فضاي شعارهايي نوشته ام که
مردم، در آن زمان بر زبان داشتند. اين اثر تا پيش از عيد منتشر خواهد شد.
همچنين در حال حاضر درگير و دار اخذ مجوز نمايش ويدئويي تعدادي از کنسرت
هاي سال 85 هستيم. ولي متاسفانه آن قدر از اين ويدئو به دستور ارشاد حذف
شده که بعيد مي دانم ديگر ارزشي داشته باشد. نظر خودم را به توليدکننده هم
گفته ام. به هر حال، سي دي صوتي اين آثار تا پيش از عيد منتشر مي شوند.
کنسرت هايي هم پيش رو داريم. 21 اسفند در اسپانيا چند اجرا خواهيم داشت و
7 فروردين، در چند شهر آلمان و سوئيس از جمله کلن، زوريخ و فرانکفورت،
کنسرت هايي را برگزار خواهيم کرد. اوايل تابستان نيز، براي چند اجرا به
استراليا خواهيم رفت.
محمود نوالي و متدولوژي فلسفه
مهم ترين کتاب هايي که در سال 86 خوانده ام بيشتر در حوزه عرفان و فلسفه
اسلامي بوده است. البته من عارف نيستم، ولي از آنجا که با فلسفه هاي جديد
چون پديدارشناسي و اگزيستانسياليسم بيشتر معاشر بوده ام، متوجه شباهت هاي
زيادي بين اين حوزه از سويي و حوزه فلسفه و عرفان اسلامي از سوي ديگر شده
ام. به همين اعتبار بهترين آثاري که در اين سال مطالعه کرده ام نخست
«مثنوي معنوي» مولانا جلال الدين بلخي به تصحيح بديع الزمان فروزانفر و
«مفاتيح الاعجاز» شيخ محمد لاهيجي بوده اند. مهم ترين آثاري که در سال 86
منتشر شده اند، نخست «وجود و زمان» هيدگر است که بنده ترجمه کردم. در
مقدمه اين کتاب نيز ذکر شده که اثري است بسيار عميق در بحث هاي روش شناسي
و انسان شناسي. ترجمه اين کتاب نزديک 8 سال زمان برد و بي ترديد اگر به
جاي گوشه تبريز، در پايتخت منتشر شده بود امروز خيلي مشهورتر بود. اين
کتاب را بايد صفحه به صفحه و سطر به سطر خواند به ويژه با پاورقي هايي که
در آن ارائه داده ام، گمان مي کنم درک مطالب تا آنجا که من از آن دستگيرم
شده امکان پذير باشد. کتاب «داستان ها و قصه ها» با زيرعنوان «عمر دوباره»
که مجموعه مقالاتي از استاد مجتبي مينوي است و نيز «هوسرل» جناب رشيديان،
از مهم ترين آثار منتشر شده در سال هاي اخير بوده اند. به اين فهرست مي
توان کتاب «سارتر که مي نوشت» آقاي بابک احمدي را نيز افزود.
تصميم دارم در ايام عيد بيشتر درباره متدولوژي و فلسفه علم مطالعه کنم.
پيش از اين نيز کتابي با عنوان «فلسفه علم و متدولوژي» در سال 80 به اين
قلم منتشر شده بود. همچنين مدت ها است در آرزوي خواندن تمهيدات عين
القضاتم که آن را هم در همين فرصت به دست خواهم گرفت که کتابي است به
تصحيح عفيف غسيران. در حال حاضر جدا از برنامه يي که درباره متدولوژي و
فلسفه علم پيش رو دارم، مشغول تدوين و تاليف کتابي هستم با عنوان «کليات
فلسفه» که چکيده و عصاره يي از تجارب 50 ساله بنده در حوزه فلسفه و تدريس
آن است. تمام تلاشم در اين کتاب مصروف ارائه شيوه هايي نوين در تدريس
فلسفه به منظور جذاب تر کردن آن مي شود. اين روش، روشي است خاص بنده و
روشي کلاسيک محسوب نمي شود. در حوزه هاي مختلف پيشنهادهاي متفاوتي مي توان
داشت. در فلسفه همواره گفته ام که «سير حکمت در اروپا» اثر جناب محمدعلي
فروغي را بخوانيد. در حوزه عرفان، دو شرح مثنوي نخست شرح مثنوي استاد
فروزانفر و سپس شرح مثنوي آقاي کريم زماني را مي توان پيشنهاد کرد. اگر
مايل به مطالعه درباره عشق هستيد، «لوايح» احمد غزالي را هرگز نبايد
فراموش کنيد. همچنين تاکيد مي کنم بر کتاب «گلشن راز» شيخ محمود شبستري و
شرح آن از محمد لاهيجي اما در حوزه ادبيات فارسي حيف است که «مرزبان نامه»
، «کليله و دمنه» و «گلستان» را مطالعه نکرد. هر کدام از اين سه کتاب
عالمي است. اين سه کتاب آکنده اند از حکمت. اگرچه «مرزبان نامه» نثر
دشواري دارد ولي دشواري اين نثر را در قبال حکمت نهفته در آن مي بايد تحمل
کرد. به ويژه «کليله و دمنه» در اين بين واجد اهميتي خاص است. اما براي
مطالعه در حوزه تفسير قرآن، تفسير «سورآبادي» اثر ابوبکر عتيق نيشابوري و
نيز تفسير نمونه براي کساني که در پي درک ساده تر قرآن هستند آثار مناسبي
محسوب مي شوند.
اسلاوي ژيژک، محبوب فريدون جيراني

در
سال 86 کتاب هاي زيادي خوانده ام خيلي زياد. بهترين آنها، بي ترديد،
«اسطوره تهران» جلال ستاري بود؛کتابي که به تحليل حضور و ظهور تهران در
آثار نويسندگان ما مي پردازد. اين کتاب يکي از بهترين تحقيق هايي است که
در اين سال ها مطالعه کرده ام. کتاب ديگر «لاکان- هيچکاک» نوشته اسلاوي
ژيژک با ترجمه مازيار اسلامي است. اين کتاب حاوي نظريات اسلاوي ژيژک
درباره هيچکاک از نگاه و ديدگاه آراي ژاک لاکان روانکاو فرانسوي است.
«سهراب کشان» نوشته عطا ءالله مهاجراني، «امير ارسلان» به تصحيح دکتر
محمدجعفر محجوب، «سالمرگي» اصغر الهي و «سپيده دم» اميرحسن چهلتن از کتاب
هاي خوبي بوده اند که امسال خوانده ام. آخرين کتابي که درباره سينما دست
گرفته ام، «تنگنا» اثر هوشنگ گلمکاني است که البته هنوز به آخر نرسيده.
«روياي امريکايي» نادر تکميل همايون را نيز همزمان با «تنگنا» مي خوانم.
هر دو آثار بسيار ارزشمندي هستند. «تنگنا» براي علاقه مندان تاريخ سينماي
قديم ايران کتابي است توصيه کردني؛ به ويژه با سليقه من که زمينه هاي
تاريخي در آن پررنگ است. «روياي امريکايي» نيز تصوري کلي و تحليلي از
تفکرات پنهان در زمينه سينماي امريکا ارائه مي کند. کتاب ديگري که مطالعه
آن را به همه فيلمنامه نويس ها و کارگردان ها توصيه مي کنم، «ملودرام و
روماني» به کوشش منصور براهيمي است. به گمانم مهم ترين و بهترين اثر منتشر
شده در حوزه سينما در سال 86، «لاکان- هيچکاک» بود. اين کتاب براي کساني
که بخواهند سينما را از زاويه يي غير از نظرگاه نقدهاي مرسوم و از نگاه
روانکاوانه يک متفکر چپ چون اسلاوي ژيژک ببينند، بسيار جذاب است. البته
چند کتاب هم در اولويت مطالعه دارم. ولي در حال حاضر بيشتر در پي منابع
مربوط به مشروطه هستم. مطالعه «مشروطه ايراني» ماشاءالله آجوداني يکي از
مهم ترين اين اولويت ها است. تعهدات زيادي هم براي نوشتن مطلب هست، که
اميدوارم با وقتي که براي ساخت سريال صرف مي شود، بتوانم از عهده آنها
برآيم. از جمله مقاله يي درباره سينماي هند براي نشريه «دنياي تصوير» و
مقاله ديگري درباره ظهور شهر در آثار سينماگران روشنفکر ايراني براي مجله
فيلم.
داوود فتحعلي بيگي در پي رد پاي سياه

يکي
از مهم ترين کتاب هايي که در سال 86 منتشر شد «تاثير ادبيات مکتوب بر
مجالس شبيه خواني» اثر دکتر محمدحسين ناصربخت بود. مي دانيم که ادبيات
فارسي تاثيري بسزا و انکارناپذير بر عموم متون تعزيه و شبيه خواني داشته
است. اين تاثير، تاثير مهمي است از اين نظر که شبيه خواني پديده يي ايراني
است و از ادبيات کهن ايراني نيز تاثير پذيرفته. اين تاثير گاه از طريق وام
گرفتن اشعار شاعران و گاه با الهام از آثار ادبي بوده و آن را قالب شعري
داشتن خود پديده شبيه خواني، تشديد نيز کرده است. کتاب دکتر ناصربخت، با
فصل هايي چون «حضور اساطير در شبيه خواني»، «حضور شخصيت هاي اساطيري در
تعزيه» ، «آناهيتا و سياوش دو سيماي اساطيري در آيين هاي تعزيه» و «ساختار
مجالس تعزيه و تاثير ادبيات و قصص ايراني بر آن»، تحليلي اصولي، ريشه يي،
عميق و دقيق از چگونگي تاثيرپذيري هاي آيين هاي شبيه خواني و تعزيه از
ادبيات کهن فارسي ارائه مي دهد. کتاب مهم ديگري که منتشر شده رنگين کمان
آرزو اثر آگوستو بوال است. بوال از تئوري پردازان برجسته اين حوزه است که
امسال در جشنواره تئاتر فجر نيز در جريان چند کارگاه به بررسي آثار و
نظريه هاي او پرداخته شد. سومين گزينه «مشکين نامه»، طومار نقالي منسوب به
حاج حسين باباي مشکين است. به همين دليل نيز نام آن را «مشکين نامه»
گذاشته ام. اين طومار را من در زمان رياست دکتر مرتضوي بر مرکز هنرهاي
نمايشي از مرشد ترابي براي چاپ گرفتم که در همان زمان بخش نخست آن به چاپ
رسيد و انتشار دو بخش ديگر به دليل تغيير و تحولات مرکز هنرهاي نمايشي با
اشکال مواجه شد. امسال به مناسبت برگزاري جشنواره نمايش هاي سنتي و آييني
موقع را مناسب ديديم که هر سه بخش را با هم و در يک جلد منتشر کنيم،
بنابراين بخش اول آن تجديد چاپ است و دو بخش بعد براي نخستين بار منتشر
شده. در حال حاضر مشغول تاليف اثري براي انتشارات نمايش هستم که در آن
تلاش دارم رد پاي شخصيت «سياه» را در نمايش هاي مختلف بازنمايي کنم. به
همين منظور تمام نمايشنامه هاي سياه بازي که تا امروز ديده ام، در اختيار
داشته ام يا از دوستان گرفته ام، براي تاليف اين اثر مورد بازبيني دقيق
قرار مي گيرند. اين کار در واقع زندگينامه شخصيت سياه در تمامي سياه بازي
ها است. به همين دليل اولويت هاي مطالعاتي بنده را نيز بيشتر نمايشنامه
هاي قديمي تشکيل مي دهند. پيگيري اين روند به منظور ادامه يافتن ارائه
مقالات به انتشارات نمايش ضروري است. بايد نزديک به 60 نمايشنامه را بررسي
کنم.در قلمرو شبيه خواني و تعزيه، چندين کتاب هست که علاقه مندان و به
خصوص دانشجويان حتماً بايد در دستور مطالعه داشته باشند. «تعزيه» دکتر
شهيدي و «سير تحول مضامين شبيه خواني» اثر دکتر ملک پور از مهم ترين اين
آثار به شمار مي آيند. بي ترديد يکي از اين کتاب ها نيز همچنان «نمايش در
ايران» بهرام بيضايي است. دو کتاب دکتر ناصربخت هم از اهميت زيادي
برخوردارند؛ يکي «نقش پوشي در شبيه خواني» و ديگري کتابي که ذکر شد يعني
«تاثير ادبيات مکتوب بر مجالس شبيه خواني». اثر ديگري که بر و بچه هاي
تئاتر حتماً بايد با آن دمخور باشند مجموعه ادبيات عاميانه دکتر محمدجعفر
محجوب است. اين کتاب در گسترش نگاه يک فرد تئاتري و عمق بخشيدن به آن در
حوزه ادبيات عامه بسيار اثربخش و ارزنده است.اما مهم ترين اتفاق فرهنگي در
سال 86، برگزاري دوباره جشنواره نمايش هاي سنتي و آييني، آن هم پس از چهار
سال بود. اميدوارم اين حرکات در سال هاي آينده نيز ادامه پيدا کند.
شاهين فرهت و تاسيس مقطع کارشناسي ارشد موسيقي

کتاب
«هارموني» اثر والتر پيستون، کتابي است که همواره از آن بهره مي گيريم،
سال 86 از اين قاعده مستثني نبود، اما «سرگذشت بتهوون» اثر نويسنده بزرگ
فرانسوي رومن رولان ترجمه محمد مجلسي، کتاب بسيار خوبي بود که در سال جاري
خواندم. از سوي ديگر، به دليل اهميت مولانا در فرهنگ ايراني و جلب توجه
جهاني به اشعار او، امسال بيشتر از سال هاي گذشته درباره او مطالعه کردم.
با اين حال، غزليات شمس از اشعاري هستند که همواره براي من الهام بخش بوده
اند. حافظ هم که کتابي هميشگي است. اولويت مطالعاتي من براي سال آينده،
بازبيني و مطالعه پارتيتور آثار موتزارت و شوپن است. پيشنهادي هم که مي
توانم به دانشجويان بدهم، توجه بيشتر به مطالعه روي پارتيتور آثار
آهنگسازان بزرگ است. خوشبختانه امروز اين شانس به وجود آمده که بيشتر اين
پارتيتورها در کتابخانه هاي مختلف در دسترس هستند. فکر مي کنم براي
هنرجويان ما لازم است که به منظور شکوفا و نمودار شدن زودتر شخصيت هنري
خود و تحقق اين شخصيت، حتماً مطالعات عميق و جدي در اين حوزه انجام دهند.
آخرين کار من، سمفوني شماره 12، يا همان سمفوني تهران بود که معتقدم يکي
از بهترين آثارم محسوب مي شود. هم اکنون پروژه يي را در دست دارم براي
مرکز صداوسيماي استان همدان، با نام سمفوني ابن سينا. پيشنهاد اين کار مرا
بسيار خوشحال کرد، چون به انديشمندان و شعراي بزرگ ايران، همواره عشق
ورزيده ام. البته تز دکتراي من هم کاري با نام «سمفوني خيام» بود، ولي با
توجه به پيشرفت تکنيکي ام طي اين سال ها، اميدوارم سمفوني ابن سينا اثر
بسيار بهتري از آن باشد. از مهم ترين اتفاقات فرهنگي کشور در سال 86، مي
توانم به تاسيس و راه اندازي مقطع کارشناسي ارشد رشته موسيقي به تلاش
دانشکده هنرهاي زيبا و تعدادي از اساتيد اين دانشکده اشاره کنم. ما موفق
شديم مقطع کارشناسي ارشد را در چهار گرايش آهنگسازي، نوازندگي موسيقي
ايراني، نوازندگي موسيقي کلاسيک و موسيقي شناسي راه اندازي کنيم. به گمانم
اين گام بسيار بزرگي در راه گسترش اصولي هنر موسيقي در سطح کشور محسوب مي
شود.
غافلگيري عزت الله انتظامي در سينما آزادي

امسال
سال کار و بيماري بود. لاجرم، فرصت کم بود براي مطالعه. با اين حال، کتابي
که خواندم و لذت بردم «جهان هولوگرافيک» ترجمه داريوش مهرجويي بود که
مطالعه آن را به همه توصيه مي کنم. البته نشرياتي چون بخارا و رودکي با
بحث هاي فلسفي و مقالات خوبشان هميشه براي من جذاب هستند. در سال هاي اخير
مطالعاتم را بيشتر رما ن هاي آقاي اسماعيل فصيح، آثار هوشنگ گلشيري و کتاب
هاي ارزشمند داريوش شايگان تشکيل مي داده اند.
در سال 86 چند کار فرهنگي خوب انجام شده. از جمله قراردادي که بين آقايان
حسن پزشک مديرعامل موزه سينما و دکتر اسدي در راس بيمارستان پارسيان بسته
شد، که بنابر آن، همه هنرمندان بالاي 60 سال در رشته هاي مختلف مي توانند
تنها با گرفتن يک معرفي نامه از موزه سينما، در بيمارستان بستري شوند و از
80درصد تخفيف استفاده کنند. اين حرکت به راستي ارزشمند است. در سال هاي
اخير تنها بيمه هنرمندان به ياري اين قشر مي آمد که آن هم چندان کمکي نمي
کرد. خودم و همسرم نيز امسال مشمول اين قرارداد شديم و از امکانات
بيمارستان پارسيان که از مجهزترين مراکز درماني کشور است، استفاده کرديم.
ديگر رخداد فرهنگي که به گمان من بزرگ ترين اتفاق فرهنگي سال 86 بود،
تکميل ساختمان سينما آزادي است. شهرداري در اين زمينه سنگ تمام گذاشته. من
يک بار به طور تصادفي براي ديدن ساختمان جديد سينما آزادي به آنجا رفتم و
با صحنه يي غافلگيرکننده مواجه شدم. سالن اين سينما فوق العاده زيبا و
مجهز است. همواره در دلم غم بزرگي بود از آن تکه زميني که حکم طلا داشت،
ولي خاک مي خورد. اين سينما به گونه يي ساخته شده که اگر چند هزار نفر هم
داخل آن باشند، در بيرون و محيط پيراموني ازدحام و شلوغي ايجاد نمي شود.
همچنين، از طبقات بالاي آن تمام تهران پيداست. ايجاد چنين فضايي واقعاً
شايسته تبريک گفتن به شهرداري و آقاي شهرداري است. سينماهاي ديگري هم در
حال ساخت هستند مثلاً سينماي يافت آباد در امامزاده حسن و سينما رازي در
خيابان مولوي. انبار شرکت نفت هم که براي تئاتر کلنگ زده شد. اينها حرکت
هاي بسيار زيبايي بود. اميدوارم سال آينده، سال امنيت و ارزاني و زيبايي
باشد. اين طور که نمي شود، آدم مي خواهد کمي آرامش داشته باشد.
عبدالحسين آذرنگ در جست وجوي تاريخ نشر
مهم ترين آثاري که در سال 86 به زبان فارسي مطالعه کرده ام، يکي «تا
روشنايي بنويس» اثر محمدرحيم اخوت است که در بخش «يک سال يک کتاب» نشريه
نگاه نو نيز مطلبي در معرفي و نقد مختصر آن به چاپ رساندم. ديگري، «شاهد
زمان» مجموعه دو جلدي خاطرات دکتر کاظم وديعي از استادان دانشگاه و بعدها،
وزير کار کابينه شريف امامي است. اين کتاب که به زبان فارسي در پاريس
منتشر شده، روشن کننده بخش مهمي از اتفاقاتي است که به پيروزي انقلاب منجر
شدند. دکتر کاظم وديعي نيز، خود متخصص جغرافياي روستايي است که در طول عمر
خود در دو حوزه آموزشي و سياسي فعاليت هاي بسيار داشته اند و پس از انقلاب
به پاريس رفته اند. «شاهد زمان» توسط انتشارات دايره مينا منتشر شده. در
حال حاضر آنقدر کتاب نخوانده پيش رو دارم که نمي توانم اولويتي براي
مطالعه نوروزي قائل شوم. پيشنهاد مطالعه نيز همچنين.از ميان آثار منتشر
شده در سال گذشته به گمانم انتشار ترجمه آقاي سياوش جمادي از «هستي و
زمان» مارتين هيدگر، از اهميت بسياري برخوردار است. البته از آنجا که زبان
آلماني نمي دانم، ترجمه را با متن اصلي مطابقه نکرده ام، اما به هرحال
معتقدم از مهم ترين آثار منتشر شده است. اثر ديگري که انتشار آن از اهميت
فوق العاده يي برخوردار بود، جلد آخر فرهنگ آثار زير نظر آقاي رضا
سيدحسيني است. درباره آخرين آثار منتشر شده بنده نيز، «تاريخ علم و
فناوري»، ترجمه مشترک من و همسرم به تازگي از سوي انتشارات سخن به زير چاپ
رفته است. در حال حاضر يک تاليف و يک ترجمه ديگر را در دست دارم؛ تاليف
«تاريخ نشر در ايران» و ترجمه «تاريخ علم» ديگري، اثر پيتر وير.
کاوه ميرعباسي هم نفس سودابه و پوآرو

امسال
هم چون سال هاي گذشته رمان و مجموعه داستان هاي زيادي خواندم، ولي توليدات
چندان درخشاني نديدم. گويا توليدات داخلي در مقايسه با سال هاي گذشته
روندي نزولي را هم به لحاظ کيفي و هم به لحاظ کمي شاهد بوده است. ولي در
بين همه آثار، بهترين و اولين گزينه من کافکا بر کرانه اثر موراکامي به
ترجمه آقاي مهدي غبرايي است. البته ترجمه هاي ديگر را مطالعه نکرده ام،
ولي با توجه به شناختي که از تخصص آقاي غبرايي دارم، تصورم بر اين است که
اين ترجمه، ترجمه بهتري است. دومين کتاب، مجموعه داستان «هاکردن» اثر
پيمان هوشمندزاده است که نشر چشمه منتشر کرد و در مدت کمي به چاپ سوم
رسيد. «ها کردن» مجموعه داستان متفاوتي در بين ديگر مجموعه داستان هاي
منتشر شده در سال 86 است و از خواندن آن لذت بردم. به عنوان سومين گزينه
هم مي توانم مجموعه داستان «بازي عروس و داماد» نوشته بلقيس سليماني را
ذکر کنم. مشکل اين مجموعه اين است که مجموعه نامتوازني است، بدين معنا که
چند داستان بسيار خوب را در کنار داستان هاي متوسط و ضعيف قرار داده. با
اين حال به عنوان سومين گزينه مي توان از آن ياد کرد. کتاب ديگري که براي
من تاثيرگذار بود، کتابي است با عنوان «روايت سيزدهم» اثر دايان سنزفيلد
چاپ سال 2006 که قصد دارم نسبت به ترجمه آن نيز اقدام کنم. درباره مهم
ترين آثار منتشر شده در سال 86 مي توانم به دايره المعارف ادبيات فارسي
اثر آقاي حسن ميرعابديني اشاره کنم. اثري است بسيار ارزنده که به راستي
جاي آن ميان منابع ادبيات فارسي خالي بود. البته اين دايره المعارف مي
توانست کامل تر باشد، ولي اگر به اين نکته توجه کنيم که تمام پروسه پژوهشي
و تاليفي آن تنها به دست و قلم يک تن پيش رفته، اذعان خواهيم کرد که اثري
است قابل تقدير و شايسته تبريک به نويسنده اش. مطالعات فعلي من در راستاي
پروژه هاي در دست تاليف است. بنابراين از آنجا که مشغول نوشتن جلد دوم از
هفت گانه «سودابه» با عنوان «ستاره ها سياهند سودابه» هستم و با توجه به
اينکه شخصيت اصلي جلد دوم اين هفت گانه شباهت و ارتباط زيادي با شخصيت
پوآرو دارد، در حال حاضر بيشتر داستان هاي پوآرو را براي چندين بار مي
خوانم تا بيشتر در حال و هواي نشر آگاتا کريستي قرار بگيرم. اين روند به
من کمک مي کند همان ريتم نگارش را در «ستاره ها سياهند سودابه» حفظ کنم.
در ضمن شايد بد نباشد يادآوري کنم که هر يک از جلدهاي هفت گانه سودابه، در
ارتباط با يکي از گونه هاي ادبيات پليسي است. بهترين پيشنهاد نوروزي براي
مطالعه، به گمانم همان «کافکا بر کرانه» ترجمه مهدي غبرايي باشد؛ ترجمه يي
است سليس و روان از رماني جذاب و گيرا، که براي ايام عيد دلچسب خواهد بود.
اما درباره رخدادهاي مهم فرهنگي کشور در اين سال، بايد بگويم که از
برگزاري دوباره و تداوم دوساله جايزه روزنامه نگاران بسيار خوشحال شدم.
اميدوارم اين حرکت تداوم پيدا کند. انتظارم از جايزه کتاب سال هم توجه
بيشتر به آثار نويسندگان ايراني بوده و هست. درباره جايزه روزي روزگاري
نمي توانم سخني بگويم، چون خودم جزء داوران آن بودم. بالاخره، درباره
جايزه گلشيري هيچ وقت سليقه ام با سليقه داوران آن همنوايي نداشته.
خرمشاهي آه، خرمشاهي آينه

از
ميان کتاب هاي بسياري که امسال خواندم، در وهله نخست، بايد به اثر گرانقدر
سرکار خانم دره دادجو با نام «موسيقي شعر حافظ» اشاره کنم. به راستي اين
کتاب يکي از مهمترين آثاري است که در چند سال اخير منتشر شده است. نويسنده
در اين کتاب، نگاهي تازه را به شعر حافظ معرفي مي کند. او ژرف ساخت و
روساخت غزليات حافظ را به درستي، مبتني بر موسيقيداني و موسيقي شناسي او
مي داند. بنا به اين پژوهش سترگ، حافظ کلمه را تنها به اعتبار معناي آن به
کار نمي گيرد، بلکه براساس يک تعليم عميق ذهني و با توجه به موسيقي و ريتم
کلمه، آن را در جاي خود مي نشاند.
حافظ نمي تواند کلمات متنافر استفاده کند. از سوي ديگر، کمتر شعري از حافظ
مي توان يافت که بي بهره از آرايه هاي ادبي باشد و اين آرايه ها نيز
عموماً يا مراعات نظيرند يا سجع. براي نمونه بايد به خاطر آوريم که دو
کلمه «رفيق» و «شفيق» پس از حافظ با هم جفت شده اند. من نقش مشاور را در
تاليف اين کتاب به عهده داشتم و تاکنون بيش از دوبار آن را خوانده ام.
ديگر اثري که هم اکنون نيز در دست مطالعه دارم، «حافظ ناشنيده پند» اثر
ايرج پزشک زاد است. ديگر «شيراز در روزگار حافظ» اثر جان ليمبرن با ترجمه
همايون صنعتي که در نشريات مختلف نسبت به معرفي و بررسي آن تلاش کردم آنچه
به عهده ام بود، انجام دهم. اين از حافظ پژوهي. اما در حوزه قرآن پژوهي،
ويراستاري ترجمه فارسي خانم معصومه يزدان پناه از قرآن کريم را به تازگي
به پايان برده ام. اين کار، ترجمه يي دوزبانه از قرآن به زبان هاي انگليسي
و فارسي و کاري زحمتکشانه و سنجيده است. پس از اين نيز آقاي حسين عليزاده
ويرايش ديگري بر ترجمه فارسي انجام دادند تا حتي الامکان، اشکالات کار
برطرف شود. انتشارات شهيد سعيد محبي ترجمه انگليسي و فارسي اين اثر را در
دو جلد منتشر کرده و انتشارات علمي - فرهنگي نيز در نظر دارد متن سه زبانه
آن را به زودي منتشر کند. اثر مهم ديگري که البته سال ها پيش آن را خوانده
ام و به طور پيوسته به عنوان يک فرهنگ ارزشمند به آن مراجعه مي کنم، فرهنگ
واژه هاي دخيل در قرآن اثر آرتور جفري به ترجمه دکتر فريدون بدره يي است.
تاکيد دارم که متن فارسي اين اثر بهتر از متن انگليسي آن است و هنوز کتاب
ديگري در ريشه پژوهي واژه هاي دخيل در قرآن، در دست نداريم. البته بنده
نيز 47 واژه فارسي دخيل در قرآن را با ريشه شناسي و ذکر منبع طي مقاله يي
مفصل مدت ها پيش انتشار داده ام. دوست دارم براي عيد و مطالعات نوروزي
کتاب هاي مفرح توصيه کنم. از جمله «پلوخورش» و «شما که غريبه نيستيد» آثار
هوشنگ مرادي کرماني. «بادبادک باز» خالد حسيني هم کتاب خوبي است، ولي در
روزهاي نوروز نخوانيد، پر از درد و غم است و واقعاً تاسف انسان را براي
مردم افغان برمي انگيزد. اما دفتري که آقاي کاميار عابدي در معرفي 200
شاعر فارسي زبان با ذکر نمونه هايي از بهترين اشعارشان منتشر کردند، بسيار
خوشخوان است. مطمئن باشيد اگر آن را دست بگيريد، ديگر نمي توانيد بر زمين
بگذاريد تا به پايان برسد. اين دفتر به عنوان يک شماره کامل از مجله
«انديشه و هنر» به سردبيري آقاي ناصر وثوقي منتشر شده.در مورد مطالعات
فعلي بنده، «حافظ ناشنيده پند» اثر ايرج پزشک زاد، به قول خودم از واجب
القرائه ها است. البته «کيمياگر» پائولو کوئيلو هم هست. عجيب است که تا
امروز آن را نخوانده ام. کتاب ديگر، «نيايش هاي پيامبر» به گزينش و ويرايش
محمود مهدوي دامغاني و ترجمه کمال الدين غراب است که توسط انتشارات جهاد
دانشگاهي مشهد منتشر شده. دو کتاب مي ماند. يکي «شازده کوچولو» ترجمه
ابوالحسن نجفي و ديگري «چنين گفت ابن عربي» اثر نصر حامد ابوزيد. اولويت
مطالعاتي من، اينهايند.مهمترين آثاري که امسال منتشر شدند، يکي دايره
المعارف کتاب و کتاب داري بود که جلد اول آن زير نظر دکتر عباس حري و جلد
دوم زير نظر حسن افشار به چاپ رسيد. انتشار جلد نخست فرهنگ آثار ايراني -
اسلامي و جلد پاياني فرهنگ آثار هم اتفاق بزرگي بود. به گمان من در 10 سال
اخير، هيچ اثري به اين اهميت منتشر نشده.حتي مي توانم بگويم اگر بخش
ايراني - اسلامي اين فرهنگ هم در دستور کار قرار نمي گرفت، باز انتشار
همان ترجمه فرهنگ آثار، مهمترين اتفاق فرهنگي کشور در حوزه نشر کتاب به
شمار مي آمد. در وهله دوم، پس از فرهنگ آثار، «دانشنامه ادب فارسي» به
سرپرستي حسن انوشه توسط وزارت ارشاد، که امسال نهمين جلد آن به چاپ رسيد،
مهمترين اثر منتشر شده در سال هاي اخير بوده است.آنچه از ترجمه و تاليف و
تحقيق در حال حاضر در دست دارم، نخست ادامه ترجمه کتاب «ترجمه پژوهي قرآن»
اثر حسين عبدالرئوف قرآن پژوه مصري است که فصل به فصل از سوي موسسه پژوهشي
ترجمان وحي در قم منتشر شده و مي شود. در نهايت نيز، مجموعه آنها به صورت
کتابي منتشر خواهد شد.گردآوري دفتر سوم شعر بنده نيز با عنوان «آه و آينه»
به پايان رسيده که از سوي نشر سايه گستر قزوين براي نمايشگاه کتاب منتشر
خواهد شد. همچنين انتشارات ناهيد «طنز و تراژدي» را زير چاپ دارد و «ترجمه
پژوهي» نيز که پژوهشي است در مباني ترجمه، به همراه ذکر رايج ترين غلط هاي
ترجمه هاي امروز، به زودي منتشر خواهد شد. «انسانم آرزوست» برگزيده يي از
غزاليات شمس، شامل 400 غزل به همراه شرح و توضيح آنهاست که دو ماه پيش
منتشر شد. همچنين «زنده ميري» دومين مجموعه شعر من، در تابستان به چاپ
رسيد، در پاييز تجديد چاپ شد و احتمالاً تا نمايشگاه کتاب به چاپ سوم
خواهد رسيد. اينکه مي گويم احتمالاً به اين دليل است که ناشر مرا در جريان
دقيق نمي گذارد که احياناً ذوق زده ام کند. نيز، «از سبزه تا ستاره»،
سيزدهمين مجموعه مقالات من به تازگي از سوي نشر قطره به چاپ رسيد.اتفاق
ديگري هم رخ داده که از عجايب اين روزگار است.
شمس لنگرودي و سير رباعي در ايران

در
آغاز اين را بگويم که در سال هاي اخير، عمده مطالعات من در حوزه شعر، از
دوره کلاسيک تا معاصر بوده است. حجم اين مطالعات به قدري است که واقعاً
نمي توانم از آن ميان، کتاب خاصي را نام ببرم. اما کتاب هايي که در حوزه
هايي غير از حوزه اصلي کاري ام، بيشترين تاثيرگذاري را روي من داشته اند،
در وهله نخست «تنهايي پرهياهو» اثر بهوميل هرابال با ترجمه آقاي پرويز
دوايي است که البته من تجديد چاپ آن را در سال جاري خواندم. «تنهايي
پرهياهو» اثر فوق العاده يي روي من داشت. کتاب ديگر، «از افلاتون تا بارت»
اثر ريچارد هارلند با ترجمه گروه ترجمه شيراز زير نظر شاپور جورکش بود.
اين کتاب، اثري روشنگر، دقيق، مستند و قابل اعتناست. رمان هاي زيادي هم
خوانده ام، اما در حوزه يي غير از شعر که حوزه اصلي کار من محسوب مي شود،
همان دو کتاب بهترين آثاري بوده اند که مطالعه کرده ام. آنچه اين روزها
بيشتر ذهن من را درگير کرده، کتابي است با عنوان «پست مدرنيسم» اثر گلن
وارد با ترجمه قادر فخررنجبري و ابوذر کرمي. اضافه کردن اين توضيح را لازم
مي دانم که با توجه به کارم که تدريس مکتب هاي ادبي و فلسفه هنر در
دانشگاه ها است، تقريباً همه کتاب هايي را که در اين دو حوزه منتشر مي
شوند، مي بينم و مي خوانم. «پست مدرنيسم» گلن وارد، به نظر من بهترين
کتابي است که تا به حال درباره پست مدرنيسم در ايران منتشر شده. اينکه مي
گويم بهترين، از اين نظر است که متاسفانه بيشتر ترجمه ها از آثار اين
چنيني، ترجمه هاي مخدوشي هستند. دليل اين مخدوش بودن، اين است که کمتر
مترجمي در ترجمه يک اثر، با آن يگانه مي شود، چرا که به زواياي اثر و کفه
آن پي نمي برند.پيشنهاد دادن کتابي براي مطالعه همگان، هم بسيار دشوار است
و هم نادرست. چون نمي توان به افرادي که در حوزه هاي مختلف فعاليت و
مطالعه مي کنند، اثر يکساني را توصيه کرد. در گذشته اين گونه نبود. ما همه
چيز مي خوانديم و تصورمان هم بر اين بود که با خواندن همه اين آثار، ساخته
خواهيم شد. همين جا بگويم که به گمان من، هنوز هم اين حکم، حکم درستي است.
ولي نمي توان چشم روي تخصصي شدن حوزه هاي مختلف بست. امروز هر فرد بايد در
تخصص خودش مطالعه کند، يا دست کم اولويت مطالعاتي اش را بر اساس تخصصش
تنظيم کند. بنابراين من هم تنها شاعران جوان را مخاطب خود قرار مي
دهم.همواره گفته ام و تکرار مي کنم که شاعران ما بايد ادبيات کهن فارسي را
بيش از هر چيز ديگر بخوانند. به ويژه مطالعه آثار چند شاعر مطرح تر و
برجسته تر زبان فارسي بسيار واجب است. شاعراني نظير فردوسي، نظامي، حافظ،
سعدي و مولوي. شاعران ما بايد تمام تلاش خود را به کار بندند تا از رموز
کار و زواياي آثار آنها آگاه شوند و ظرافت هاي واژگاني و معنايي و ساختاري
آثار آنان را دريابند. در کنار اين اولويت، بايد در جريان ترجمه هاي اشعار
خارجي هم قرار بگيرند.آنچه در حال حاضر در حوزه تاليف در دست دارم، کاري
است براي نشر مرکز درباره تطور رباعي در ايران و شاخص هاي رباعي در شعر
فارسي. جا دارد بگويم مشغول شدن به اين پروژه، براي خودم نتايج بسيار
جالبي دربر داشته. به اين نتيجه رسيده ام که بهترين رباعي هاي ما، سروده
يا منسوب به دو شاعري است که خيلي کم شعر گفته اند، و شايد هم يا بخش عمده
رباعي هاي به جاي مانده از آنها هم، سروده ديگران باشد. ابوسعيد ابوالخير
و خيام نيشابوري دو رباعي سراي بزرگ ما هستند. مردم ايران طي قرون متمادي،
از آن همه رباعي سروده شده، آثار اين دو را در ذهن و جان خود ثبت کردند.
نکته عجيب اينجا است که ايرانيان با چنين انتخابي، در واقع جانب دو طيف
کاملاً متفاوت شعري و حتي دو قطب مخالف را گرفته اند؛ شعر خيامانه و شعر
بوسعيدي. تاليف اين کتاب، با توجه به اينکه قصد دارم در آن بهترين رباعي
هاي زبان فارسي را از نظرگاه زيباشناسي خودم گرد هم آورم، بسيار زمان بر
است. پيش از اين تصور مي کردم مي توان کار را تا پايان اسفند به آخر رساند
ولي ضرورت مراجعه مداوم به منابع مختلف ادبيات کهن که برخي هم در دسترس من
نيست، کار را دشوار کرده. با اين حال تلاش مي کنم تاليف آن را تا پايان
بهار و شايد نمايشگاه کتاب، به اتمام برسانم.
سياوش جمادي و دلبرکان غمگين

-1
تصادفاً روزنامه ديگري نيز همين سوال را از من پرسيده است. من عنوان
بهترين را نمي پذيرم. کتاب هايي براي من جالب بوده اند. از جمله؛
- جريان هاي اصلي در مارکسيسم از لشک کولاکوفسکي ترجمه آقاي عباس ميلاني
- گزيده مقالات اسلاوي ژيژک ترجمه آقايان مراد فرهادپور، مازيار اسلامي، اميد مهرگان
- درآمدي بر انديشه لويناس از کالين ديويس ترجمه آقاي مسعود عليا
- جريانات بزرگ در عرفان يهودي از گرشوم شولم ترجمه آقاي فريدالدين رادمهر
- زمان و حکايت از پل ريکور ترجمه خانم مهشيد نونهالي
- کار روشنفکري از آقاي بابک احمدي
- تاريخ جمهوري وايمار از آرتور روزنبرگ ترجمه آقاي فاروق خارابي
-«به برهوت حقيقت خوش آمديد» از اسلاوي ژيژک ترجمه آقاي فتاح محمدي.
با اين توضيح که ترجمه عنوان کتاب گمراه کننده است و برهوت حقيقت در فارسي
چيزي چون «تهي از حق و حقيقت» را مي رساند. آن هم حق و حقيقتي که همه به
آن قسم مي خورند ولي مصداقي برايش ندارند.
Desert of the ReaLيعني «بيابان امر واقعي» و تازه «امر واقعي» هم به
معناي معمول آن نيست بلکه يک لايه بين الاذهاني و بين سوژه يي است بيرون
از قلمرو امر خيالي و امر نمادين در روان شناسي ژاک لکان.
- مباني فلسفه اخلاق از رابرت ال. هولمز ترجمه مسعود عليا
نمي دانم کتاب هاي غيرفارسي هم مشمول پاسخ به پرسش شما مي شود يا نه. اگر
مي شود مجموعه Contemporary Political Philosophy انتشارات Blackwell را
معرفي مي کنم و همچنين
Heidegger: Geschichte einer Tauaschung (هايدگر؛ تاريخ يک فريب) از Hans Ebeling
در ادبيات؛
- مرشد و مارگريتا از ميخائيل بولگاکف
- کيفر آتش از الياس کانتي
- جنگ آخر زمان از ماريو بارگاس يوسا
-2 تعيين بهترين مسبوق به آن است که اولاً همه آثار را خوانده باشم،
ثانياً آنها را در بوته داوري نهاده باشم، ثالثاً اهليت داوري داشته باشم
و من در محقق بودن هيچ يک از اين سه شرط يقين ندارم. فقط براي آنکه پرسش
تان را بي پاسخ نگذارم کتاب هايي را که در ميان آنچه ديده ام بهتر تشخيص
داده ام ،نام مي برم.
- جريان هاي اصلي در مارکسيسم از کولاکوفسکي ترجمه آقاي عباس ميلاني
- دو جلد کتاب هايدگر از آقاي بابک احمدي
- ديالکتيک روشنگري از آدورنو و هورکهايمر ترجمه مراد فرهادپور و اميد مهرگان
دو کتاب؛
- دست نوشته هاي اقتصادي و فلسفي 1844 از کارل مارکس ترجمه آقاي حسن مرتضوي و گروند ريسه
- مباني نقد اقتصاد سياسي از کارل مارکس ترجمه آقايان باقر پرهام و احمد تدين
- زمان و حکايت از پل ريکور ترجمه خانم نونهالي
- هوسرل در متن آثارش نوشته آقاي عبدالکريم رشيديان
- اعتراضات و پاسخ ها از رنه دکارت ترجمه آقاي علي افضلي.
-5 هر کس خودش بايد در انتخابش دخيل باشد. به علاوه من به کساني که نمي
شناسمشان چطور مي توانم کتابي توصيه کنم؟ توصيه مي کنم هيچ کس کتاب
دلبرکان غمگين من را نخواند. توصيه مي کنم که فقط کتاب هاي من را بخوانيد.
مخصوصاً زمينه و زمانه پديدارشناسي را با طيب خاطر بخوانيد. کيست که گوش
کند. کسي که کتابخوان باشد خودش انتخابش را مي کند.
-3 ترجمه کتاب تئوري زيبايي شناسي از تئودور آدورنو را تازه شروع کرده ام.
-6 باز هم رفتيم بر سر ترين ها. نمي توانم تعيين کنم. خبرها و وقايع خوب و
بد را. يکجا شدن بخش داخلي و خارجي نمايشگاه خوب بود. وضعيت صدور مجوز به
ويژه در بخش ادبيات به نظر من خوب نيست. به نظر مي رسد مميزهاي ادبيات يا
نمي دانند ادبيات چيست يا مي خواهند سر به تن آن نباشد. ادبيات و به خصوص
رمان که مثل فلسفه صرفاً با مفاهيم سرو کار ندارد. رمان زندگي را با همه
وجوهش عريان مي کند با خلق اشخاص زنده. اگر رماني خلاف عفت عمومي يا موهن
به مقدسات مردم باشد خود جامعه و مردم آن را طرد مي کنند، اما اگر مردم و
به طور خاص تر خوانندگان زشت و زيباي خودشان را در آينه رمان عميق تر
ببينند آن را طرد نمي کنند بلکه دير يا زود قدر آن را مي دانند. در هر حال
من عقل کل نيستم و شايد اشتباه کنم اما روش اعمال مميزي در بخش رمان و
ادبيات داستاني به نظر من خوب نبوده، برعکس در بخش فلسفه تا آنجا که من مي
دانم خيلي بهتر و سريع تر عمل شده؛ توقيف برخي از روزنامه ها خوب نبوده،
تا آنجا که من مي دانم برنامه هاي خانه کتاب و راه اندازي مجدد کتاب هاي
هفته و ماه کار خوبي بوده، خريد کتاب براي تغذيه کتابخانه ها، نفس معرفي
کتاب هاي برگزيده فصل و سال و تقدير از پديدآورندگان، رشد 30 درصدي کتاب
هاي برگزيده و افزايش مبلغ جايزه اقدام خوبي است به شرطي که داوري ها
عادلانه و بي نظرانه باشد.
فکر مي کنم رويدادهاي عالم نشر خوب و بدهايي بيش از اين داشته است. وضعيت
ترجمه در حوزه فلسفه و علوم انساني بعد از انقلاب و در سال هاي اخير کماً
و کيفاً در حد يک جهش و نهضت پيشرفت داشته. در عين حال نزول تيراژ کتاب
پيام خوبي نيست. ان شاءالله در سال هاي آتي شاهد رشد کتابخواني که يکي از
ارکان توسعه فرهنگي است، باشيم و کلاً اوضاع بهتر شود. من نوميد نيستم. به
عقيده من مسوولان فرهنگي خوب است توجه کنند که ندادن مجوز يا تاخير زياد
در صدور مجوز براي پديدآورندگان به چه بهاي سنگيني تمام مي شود. کسي که از
راه قلم امرارمعاش مي کند همين طوري هم بايد با درآمد چند پله زير خط فقر
زندگي کند، چه هراسي از نشر بعضي از انديشه ها يا آثار وجود دارد؟ نوشتن
خودش در معرض داوري نهادن است. افکار و آثار خودشان جواب هم را مي دهند.
من نمي گويم حرفم حجت است. به عنوان نظر شخصي عرض مي کنم که کلاً با
سانسور مخالفم و اين مخالفت از سر عناد و ستيزه با اين يا آن دولت نيست
چون مي دانم دولت ها و متوليان دولتي بعد از انقلاب برخلاف زمان شاه با
فکر و فرهنگ و آزادي عناد ندارند و براي اقدامات خود دلايلي دارند که از
نگاه آنها موجه و درست است. من هم عقيده خودم را دارم. کسي که کتابي را
سانسور يا ممنوع مي کند اگر بتواند خود را به جاي نويسنده بگذارد بعيد است
که چنين کاري کند. به فرض که سانسور يا مميزي هم باشد بايد کاملاً
قانونمند باشد. آن هم قانون تفسيرناپذير که به طور عيني مشخص کند چه
مواردي ممنوع است و حدود و مصداق دقيق اين موارد چيست به طوري که سليقه و
تفسير شخصي حتي الامکان مجال مدخليت پيدا نکند. مسلماً در اين صورت اکثريت
قريب به اتفاق نويسندگان خودشان از اين موارد پرهيز مي کنند. نه فقط در
سال گذشته بلکه در سال هاي قبل از آن نيز فکر مي کنم مهم ترين اتفاقات
حوزه نشر به نحوي به مميزي راجع شود که هم ناشر و هم پديدآورنده را درگير
مي کند. يکي از اتفاقات سال گذشته جمع آوري کتاب هايي پس از پخش بود. من
در همه موارد نمي گويم اما در مورد رمان تازه گابريل گارسيا مارکز که
سروصداي زيادي هم راه انداخت اصل مطلب فکر مي کنم از ابهام قانون يا نبود
قوانين قاطع و مشخصي بود که تکليف بي بروبرگرد و يکدستي را پيش پاي مميزها
بگذارد به طوري که اعمال تفسير شخصي و در نتيجه احتمال چنين اشتباهاتي
کمتر شود.
علاوه بر اينها انتشار برخي از کتاب ها اعم از ترجمه و تاليف بايد مهم
ترين اتفاقات حوزه نشر باشد. مثلاً دو جلد کتاب هايدگر از آقاي بابک احمدي
يا مقالات ژيژک با ترجمه آقاي فرهادپور و ديگران يا فرهنگ آثار با سرپرستي
استاد رضاسيدحسيني و بعضي از ترجمه هاي مبتکرانه قرآن کريم و مانند اينها
مهم ترين اتفاقات هستند. در سال هاي گذشته چه در ادبيات، چه در فلسفه
اسلامي و غربي اتفاقات مهمي از اين دست رخ داده اند که ذکر برخي از آنها
بي انصافي است به برخي ديگر که از نظر دور مانده اند.